خوش آمدید
من تو را دوست دارم

گل من ، باز كن پنجره را ، تا به زبانها بيفتد نگاهت
براي ستاره ها ناز كند و با ماه ديدار كند نگاهت
دنيا را نگاه كن تا نگاهت گلها را مدهوش كند
نفس بكش تا زندگي نفسش را در سينه حبس كند
بهار آخرين عمرم؟!؟ با من مي ماني تا باشيم؟
مي ترسم ، بگو آيامثل كوهي پشت من هستي ؟
ميخواهم به گرمي دستانت عادت كنم
با تو در مقابل عشق سر فرود بياورم ، باتو به ميكده عشق بروم
تو كه با خنده هايت دنيا را شاد مي كني
( تو كه ) براي من اندازه ستاره ها گل به هديه مي آوري
كاش مي دانستي چقدر در خيالم به يوسف شباهت داري
من برايت زليخا مي شوم ، نترس زيبا ، برايم بمان
تو چشمه اي هستي كه از رگ زمين بر هستي جاري مي شوي
بر پيكر من بجوش و نگذار به خون آلوده شود
دستم را بگير تا نگويند عاشقش را دوست ندارد
من تو را خيلي دوست دارم ،زيباي من، پنجره را باز كن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 23:31  توسط آرتا |